تبلیغات
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده" برام یه یادگاری جز اون چیزی نمونده ¤¤¤¤ استلا مارینا¤¤¤¤
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .

نظرسنجی
وضع وبلاگ چطوریه؟؟؟






آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما


لوگوی دوستان

آمار وبلاگ
كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

یکشنبه 8 آذر 1388
سلام زندگی

زندگی بر وفق مراده، لحظه ها داره می گذره و عمر رابطه ما داره طولانی تر می شه.

لحظه های خوب و شاد زندگی من داره با وجود تو روز به روز بیشتر و قشنگ تر می شه.

دیروز رفتم شرکت آقامون (همون الیور خان)، گیر داده بودم که من کبود تو رو دارم، کاش می شد با هم بریم مسافرتو بیا با هم بریم مسافرتو من می خوام از صبح تا شب با تو باشم و بریم بگردیم و ......... از این حرفا

خودم هم می دونستم نمی شه اما هی می گفتم و.......

بابا خانمون (الیور جونم) دیروز کلاس داشتن، کلاس بابایی تو شرکت ما هست، اما طبقه پایین، منم هی می رفتم پایین از تو پله ها دست تکون می دادم و ماچ می فرستادم، البته دور از چشم مسئول آموزشمون.

بابایی تا ساعتای 4-4.30 کلاس داشت. بعد از این که کلاسش تموم شد، بهم زنگ زد و گفت من غذا سفارش می دم زود بیا تا با هم بخوریم، آخی بمیرم، خودش هنوز غذا نخورده بود!

منم گفتم بابا جون من ناهار خوردم شما بخور، اما گفت نه بیا با هم بخوریمو و تو هم چاق بشی، آخه من دارم تلاش می کنم که چاق و تپُل بشم، البته بگما، بابایی همبش می گه تو همین طوری خوبی و من دوست ندارم چاق بشی، اما ما اصرار که می خوایم یه کوچولو چاق بشیم.

دیگه ما هم بااجازتون تند تند کارامونو کردیم، 5.30 که شد از شرکت زدیم بیرونو رفتیم شرکت آقامون.

اونجا ساندویچی خوردیم و حرف زدیم.

خلاصه یه خورده از وبلاگمون حرف زدیم، از خودمون و....

طبق معمول وقت کم آوردیم و دیگه من داشت دیرم می شد و باید می رفتم.

رو صندلی نشسته بودم و می گفتم خوب، کاری نداری؟ خداحافظ.

اونم می گفت خداحافظ.

اما همین طور هی نشسته بودیم.

یه زنگی هم زدیم به مامانی تا ببینیم اوضاع خونه چطوره و می تونم بیشتر بمونم یا نه، تا ساعتای 7 بود دیگه پیش عزیز دلمون بودیم. 

تو راه هم که می رفتیم بهم می زنگیدیم.

بابایی دیروز می گفت پایه ای بریم با هم کلاس زبان، ما هم گفتیم باشه، البته قرار شده پیگیریها رو من انجام بدم.

دیشب جغدم گفت بیا تو صبحا منو از خواب بیدار کن،اگه منو از خواب بیدار کنی بهت جایزه می دم.

اما امروز هر چی زنگیدم، بلند نشد. گوشی برمی داشت و ادامه خوابشو می رفت.

جغد

جغد

تو جغدی

نوشته شده توسط D.R JABBAR SING ساعت 12:39 ب.ظ موضوع مطلب :‌ چند شعر و نوشته ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 8 آذر 1388
طلوع

برای شهر بی باران دلها
تو یعنی لحظه ای باران گرفتن
تو یعنی دردل پژمردگی ها
به یاد یك فرشته جان گرفتن

درآن آغاز بی پایان رویش
كه از باغ افق گل چیده بودی
از آن لحظه كه احساس دلم را
به امواج نگاهت دیده بودی
چه زیبا شبنمی از آرزو را
به روی لادن روحم نشاندی

دلت مرز عبور از آسمان بود
و من را به دل این مرز خواندی
تو در آن سوی مرمرهای احساس
و من در جستجوی یك بهانه
كه شاید روزی از فصل شكفتن
به تو گویم كلامی عاشقانه

كنارسایبان دیدگانت
همیشه آرزوها ارغوانیست
بدان تاصبح پر نور شكفتن
به یاد دیده تو آسمانیست

طلوع پاك دیدار تو یعنی
برای لحظه ای چون یاس بودن
زمستان غریبی راشكستن
و چون آیینه با احساس بودن

 

نوشته شده توسط D.R JABBAR SING ساعت 12:39 ب.ظ موضوع مطلب :‌ چند شعر و نوشته ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 8 آذر 1388
دلم برای کسی تنگ است که....

دلم برای کسی تنگ است

              که چشمهای قشنگش را

                          به عمق آبی دریای واژگون می دوخت

                                        و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

                         دلم برای کسی تنگ است

             که همچو کودک معصومی

دلش برای دلم می سوخت

                                                                           و مهربانی را

                                                                        نثار من می کرد

 

دلم برای کسی تنگ است ......

نوشته شده توسط D.R JABBAR SING ساعت 12:37 ب.ظ موضوع مطلب :‌

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

پنجشنبه 21 آبان 1388
خدایا من کجا میرم؟!

تو رو از خاطرم برده

تب تلخ فراموشی

دارم خو می کنم با این

فراموشی و خاموشی!

چرا چشم دلم کوره؟!

عصای رفتنم سسته؟

کدوم موج پریشونی

 تو رو از ذهن من شسته؟!

خدایا!

فاصله ات تا من

خودت گفتی که کوتاهه

از اینجا که من ایستادم

چه قد تا آسمون راهه!

من از تکرار بیزارم

از این لبخند پژمرده

از این احساس یاسی که

تو رو از خاطرم برده

به تاریکی گرفتارم

 شبم گم کرده مهتابُ

بگیر از چشمای کورم

عذاب کهنه ی خوابُ

چرا گریه ام نمی گیره؟!

 مگه قلب من از سنگه؟

خدایا من کجا میرم؟!

 کجای جاده دلتنگه؟

میخام عاشق بشم اما

 تب دنیا نمی زاره

سر راه بهشت من

درخت سیب می کاره...

نوشته شده توسط D.R JABBAR SING ساعت 11:33 ب.ظ موضوع مطلب :‌ چند شعر و نوشته ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 3 آبان 1388
دوست دارم

میروم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا میبرم از شهر شما

دل شوریده و ویرانه خویش

میبرم تا که در آن نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

میبرم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه امید محال

میبرم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

نوشته شده توسط D.R JABBAR SING ساعت 09:50 ب.ظ موضوع مطلب :‌ چند شعر و نوشته ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

پنجشنبه 15 مرداد 1388
13 عددی مبارک است چون...
alt

در مورد نحس بودن عدد 13 از دید غربیها به رغم اینکه میگویند این خرافه از اینکه سیزدهمین نفر از حواریون به حضرت عیسی (ع) خیانت کرد به وجود آمده، اما به نظر میاد این خرافه در جنگ‌هایی که بین مسلمانان آن زمان و اروپاییها در قرنها پیش صورت گرفته همراه با خیلی از علوم و فناوری‌هایی که به غرب منتقل شد، منتقل شده باشد.
در این مطلب به نمونه‌ای از اعجازهای عددی و ریاضی قرآن اشاره شده است. در مورد عدد 13 هم نمونه‌های شگفت انگیزی برگرفته از تحقیقات عبدالدائم الکهیل رو اینجا قرار دارد:

سیزده عددی مبارک است چون:
در اولین و آخرین سوره قرآن:
تعداد آیات اولین سوره (فاتحه) 7 و تعداد آیات آخرین سوره (ناس) 6 می‌باشد که مجموع این 2 عدد 13 می‌شود:  7 + 6 = 13

تعداد کلمات اولین سوره (فاتحه) 31 و تعداد آیات آخرین سوره (ناس) 21 کلمه است، که مجموع این 2 عدد  نیزمضربی از 13 است 31+ 21 = 52 = 13 × 4

آخرین آیه قرآن (مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ) 13 حرف دارد.

 با حروف مقطعه:
اولین سوره‌ای که با حروف مقطعه آغاز شده است سوره بقره ( الم) و آخرین آن سوره قلم که با (ن) آغاز شده است. عجیب اینکه تعداد آیات سوره بقره 286 است که مضربی از 13 می‌باشد: 286 = 13 × 22

تعداد آیات سوره قلم 52 است که باز هم مضربی از 13 است: 52 = 13 × 4
جالبتر آنکه مجموع آیات این 2 سوره نیز مضربی از 13 است: 286 + 52 = 338 = 13 × 13 × 2

29 سوره با حروف مقطعه آغاز شده‌اند که اگر تعداد آیات این سوره‌ها را با هم جمع کنیم عدد 2743 بدست می‌آید که این عدد نیز بر13 بخشپذیر است (مضربی از 13 است): 2743 = 13 × 211

تعداد حروف پس از حروف مقطعه در آیات دارای حروف مقطعه 78 است که 78 نیز مضربی از 13 می‌باشد. اگرتاریخ سه واقعه اصلی زندگی پیامبررا محاسبه کنیم:
بعثت: 40 سالگی
هجرت: 53 سالگی
وفات : 63 سالگی
و این اعداد را با هم جمع کنیم عدد حاصل مضربی از 13 خواهد بود: 40 + 53 + 63 = 156 = 13 × 12
حضرت محمد 13 سال بعد از بعثت از مکه به مدینه مهاجرت کردند، حضرت علی (ع) در 13 رجب متولد شدند و...
باز هم می‌توان گفت 13 یک عدد نحس است؟
هیچ عددی نحس نیست، خداوند هیچ عددی را نحس قرار نداده است. نحسی و نامبارکی از ما و اعمال ماست. خطاهای خودمون رو به گردن روز و عدد و... نگذاریم و واقع بین باشیم
نوشته شده توسط D.R JABBAR SING ساعت 02:10 ب.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

پنجشنبه 15 مرداد 1388
زندگی و عشق

زندگی زیباست حتی اگر کور باشی!


خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی!


اما بی ارزش است اگر ثانیه ای عاشق نباشی

نوشته شده توسط D.R JABBAR SING ساعت 02:09 ب.ظ موضوع مطلب :‌

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

پنجشنبه 15 مرداد 1388
منو در گیر خودت کن!
نوشته شده توسط D.R JABBAR SING ساعت 02:07 ب.ظ موضوع مطلب :‌ چند تا عکس توپ ,

ویرایش شده در سه شنبه 12 آبان 1388 و ساعت 11:15 ب.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

پنجشنبه 15 مرداد 1388
بوسه ی ابر
نوشته شده توسط D.R JABBAR SING ساعت 02:05 ب.ظ موضوع مطلب :‌ چند تا عکس توپ ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 5 مرداد 1388
دوست واقعی!دوست معمولی!

دوست معمولی مثل مهمان می آید.

دوست واقعی در یخچال را باز می كند و از خودش پذیرائی مینماید.

 

دوست معمولی گریه ترا ندیده است.

شانه دوست واقعی از گریه های تو خیس میشود.

 

دوست معمولی اسم كوچك والدین ترا نمی داند.

دوست واقعی تلفن انها را نیز دارد.

 

دوست معمولی یك بطری شراب به میهمانیت می آورد.

دوست واقعی زود تر می آید تا در پخت و پز به تو كمك كندو دیر تر میرود تا در نظافت كمكت باشد.

 

دوست معمولی در باره مسائلت با تو صحبت می كند.

دوست واقعی سعی میكند برای حل مسائل بتو كمك كند.

 

دوست معمولی پس از یك بگو مگو دوستی را پایان یافته می داند.

دوست واقعی پس از یك بگو مگو، حتی گر حق با او باشد، بتو تلفون می كند.

 

دوست معمولی همیشه ترا بخاطر خودش می خواهد..

دوست واقعی همیشه میخواهد هر جا لازمش داری باشد.

 

حلقه دوستی ارزشمند ترین دارائی است كه یكنفر می تواند داشته باشد.

هرگز اخم نكن، حتی اگر غمگینی، متوجه نخواهی شد چه كسی لبخندت را می بیند.

نوشته شده توسط D.R JABBAR SING ساعت 11:09 ب.ظ موضوع مطلب :‌ چند شعر و نوشته ,

ویرایش شده در دوشنبه 5 مرداد 1388 و ساعت 11:35 ب.ظ

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Pouriya Amini